تبليغاتX
برای خاطر نخستین گلها







برای خاطر نخستین گلها

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد نگهش دار به موسی شدنش می ارزد

برای خاطر خودم

افکار غیر عمومی

اینجا کلاس افکار عمومی ست و ما هر جلسه با شیوه های جنگ روانی ،پروپگاندا و شستشوی مغزی آشنا می شویم . تقه ایی بر در زده می شود و آقای سفیر اسبق وارد کلاس می شود . با آن یقه آخوندی و پیراهن میله میله اش روی صندلی استاد می نشیند و استادی که تا قبل ازآن برایمان جذبه معلمی گرفته بود در هیئت شاگردی مودب روی صندلی دسته دار جا خوش می کند . آقای سفیر سر صبحت را باز می کند . خیلی باز . آقای سفیر باهوش است و می داند همه ما از بسیجی ها بدمان می آید . سوال می پرسد و بچه ها جواب های بی ربط استخوان داری می دهند . آقای سفیر صهیونیست را دشمن می داند و ما خودمان را . بحث به پیش می رود . یکی دانشجوی ریشو از ته کلاس وسط حرفش می گوید :"حضرت آقا فرمودند..." ... بچه ها نخودی می خندد. بحث داغ می شود . سیاسی می شود و استاد برای دانشجویانی که با هم حرف می زنند منفی می گذارد تا آخر ترم حالشان را بگیرد . بعد از ظهر یک روز پاییزی ست و سایه راه راه حفاظ پنجره روی صورت آقای سفیر افتاده است و نور بی رمغ آفتاب توی چهره های خسته ما . کلاس تمام می شود و آقای سفیر خاطرات فرانسه ، کامبوج و افریقای جنوبی اش را توی کیف چرمی اش می گذارد و می رود . کلاس تمام می شود و همه می روند پی زندگی خودشان . و هیچ کس هم آخر نفهمید دشمن کیست .

من ؛ بتهون ؛ شوپن و موزارتهای ناقص

شاید شده باشم یک آدم بوالهوسی که پی هر چیز می رود نصفه کاره رهایش می کند . هنوز آهنگ 6 صفحه ایی بتهون را تمام نکرده 2 قطعه از موزارت شروع می کنم . و هنوز آن تمام نشده می روم سراغ والسی از شوپن . مدام در پی چیزی می گردم که به خواهم برای همیشه باشد. بماند . چیزی که ثابت باشد و ابدی . هنوز هم صد سال تنهایی ، سووشون ؛ مادر ؛ خسی در میقات و مائده های زمینی نصفه و نیمه خوانده شده از توی قفسه کتاب خانه به من دهن کجی می کنند . از کجا اینقدر بی قرارم که تاب به پایان رساندن هیچ را ندارم ؟

کارشناسی ارشد و نظریه هایی که روی سر آدم هوار می شوند

چند هفته اییست که درست درس نخوانده ام و هیچ کتابی را هم تمام نکرده . زبان 504 هنوز در س 28 هستم و ارل ببی هنوز 20 صفحه جلد دوم . امروز رسیدم به مک لوهان و دهکده جهانی تکراری اش . و نفهمیدم چرا مک لوهان گفت : رسانه همان پیام است . کتاب جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی ژان کازنو هرچه دیگران در نفی تلویزیون گفته اند را نفی کرده . هر کس هر چه را گفته است نفی کرده است و این کتاب جذاب دارد حالم را بهم می زند . حالا چند وقتی ست که نظریه ها را بهتر به خاطر می آورم و می دانم این نظریه گلوله جادویی بود که به قدرت نا محدود رسانه اشاره داشت نه نظریه استفاده و رضامندی !!! اما با همه اینها عاشق یورگن هابرماس پیر هستم با نظریه دموکراسی گفتمانی اش .... خدا بخیر کند با این وضع درس خواندن اگر امسال قبول نشوم افسردگی می گیرم . اصلا امشب تا صبح بیدار می ماند تا بیبن کازنو اربابان جدید جهان را چه کسانی می داند.

تنهایی

اگر زیاد به دنیای وبلاگها قدم گذاشته باشی می فهمی دستمالی ترین واژه ، واژه تنهایی ست . و خدا می داند آیا واقعا این سرمایه داری و رسانه ها بوده اند که این همه انبوه تنها را به وجود آورده یا...

همیشه دوست داشتم توی گروه هایی که بهشان علاقه دارم اما راهم نمی دهند وارد شوم. همیشه دوست داشتم توی قلب کسی باشم . همیشه دوست داشتم توی یک گروه منسجم و صمیمی عضو باشم . همیشه دوست داشتم اینقدر تکراری نباشم ... اینقدر عادی ... آیا تو آن نیمه گمشده من هستی ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 22:24 توسط مریـم |

باران ؛ پاییز ؛ دلتنگی ...

آسمان خاکستری رنگ

بغض باران در نگاهش

خنجری در سینه دارد

توده ی ابر سیاهش

...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 21:23 توسط مریـم |

نمی دانم چیستم و کیستم ...

روشنایی را می شناسم و به دنبال سیاهی می روم

پاکی را می شناسم و به دنبال گناه می روم

بیابان عارف را می شناسم و به شهرهای شلوغ می روم

همه چیز از آن سو آغاز می شود

از پندار هیچ.

- هیوا مسیح -

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 23:0 توسط مریـم |

این روزها که می گذرد ...

 این روز ها که می گذرد، خوب نمی گذرد ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 23:47 توسط مریـم |